ایونت بارش بشقاب پرنده ها ، بلژیک

همه چیز از حدود دو سال قبل و درست همون اوایل همه گیری ویروس کرونا با یک تماس کوتاه شروع شد! پیشنهاد همکاری در یک پروژه خلاقانه که توسط دوست خوبمون پیمان زندی کارگردان برجسته مستند ساز مطرح شد و ما هم که هر وقت اسم سفر و جهانگردی می یاد کلا هوش و حواسمون از کار می افته، بدون مقدمه و تعارفات معمول، شدیم جزء کوچکی از یک پروژه بین المللی جذاب!

ماجرا از این قرار بود که در ایونتی با همکاری 120 جهانگرد، مقرر شد هر یک از بین 100 کشور جهان و 20 مقصد داخلی یک مقصد را انتخاب کنند و آن را در یک صفحه شرح دهند تا به طور متوازی 120 هنرمند هر یک از این یاداشت ها را در قاب جداگانه ای (در قالب یک بشقاب) یک اثر هنری با برداشت آزاد خلق نمایند.

در ابتدا که خوش بینی ها در خصوص فروکش همه گیری کرونا غالب بود، قرار بود ایونت پروژه در ظرف چند ماه بعد از آن برگزار شود اما این داستان در نهایت تا تابستان امسال ممکن نشد!

در اوایل تابستان امسال سرانجام انتظارها به سر رسید و با تلاش بسیار پیمان زندی عزیز ایونت بارش بشقاب پرنده ها با حضور خالقان اثر و علاقمندان در کاخ نیاوران برگزار شد.

استقبال گرم مخاطبان و تجدید خاطره با بسیاری از دوستان که ارتباط با بخشی از آنها در همه این سالها تنها از طریق فضای مجازی و صفحات اجتماعی شان ممکن شده بود، موجب شد تا بار دیگر حس و حال زیبای سفرهای جذابمان که این روزها حتی رویای آن نیز دشوار است تداعی شود.

اگه تونستید ما رو تو عکس پیدا کنید!

قرار بود و ظاهرا قرار هست که مجموعه این آثار در قالب کتاب نفیسی منتشر گردد. با این حال چون ممکن است این بخش از پروژه کمی به تاخیر افتد، بر آن شدیم که یاداشت های خود را در خصوص کشور بلژیک که بیانگر سهم بسیار اندکمان در این پروژه بزرگ بود را در کنار قاب زیبایی که توسط هنرمند عزیز سرکار خانم لیلا صفا به تصویر کشیده شده است با شما دوستان همیشگی به اشتراک بگذاریم.

متن کامل ما در توصیف بلژیک:

وحدت قدرت می‌آفریند! شعاری زیبا که بلژیکی ها آن را با رنگی طلایی بر روی نماد ملی خود درج کرده اند، جایی که شیر طلایی رنگ بر پس زمینه‌ای از رنگ سیاه در حالی که دو شیر دیگر نگهبانی‌اش می دهند، می غرد. و میزبان بنای شیشهای اتحادیه اروپا شدند تا شاید ضرورت اتحاد را بار دیگر به مردمان خود نیز یادآوری کنند. چرا که بلژیک کشوری است کوچک اما با تنوع فرهنگی بسیار! هلندی زبانان در شمال، فرانسوی زبانان در جنوب و اقلیت هایی کوچک در مرز آلمان و لوکزامبورگ. شاید همین است که آن را محبوب مهاجران تازه وارد عمدتاً عرب و آفریقایی تبار نموده است. تا جاییکه با حضور پررنگ مهاجران، اکنون بروکسل شباهت چندانی به اروپای غربی ندارد. کاش هرژه این روزها را می دید تا نسخه جدیدی از ماجراهای تن‌تن را این بار نه درسرزمینهای ناشناخته دوردست، بلکه درشهر زیبا اما نه چندان همگون زادگاهش به تصویر می کشید.

بروکسل شهری است حاصل همآغوشی سنت و مدرنیته. در قلب شهر، ترکیب معماری رنسانسی، باروک و گوتیک، در قالب بناهای رنگی تاجدار و مجسمههای ظریف و نگاره‌های طلایی رنگ عظمت خود را قرن هاست به رخ رهگذران میکشند. اگر کوچههای سنگفرش شده و کافه رستورانهایی که سیب زمینی دوبار سرخ شده معروف بلژیکی را از قرن هفدهم (حتی قبل از فرانسوی ها!) به مشتریان عرضه میکنند نبینید، هرگز حال و هوای واقعی این شهر را حس نخواهید کرد. یادآوری خاطرات سریال فراموش نشدنی ارتش سری با دیدار رستوران کاندید در میانه میدان مرکزی شهر و در کنار خانهای که ویکتورهوگو، کتاب مردی که می خندد را در دوران تبعید در آن به رشته تحریر درآورده است، دوران پر نشیب و فراز این شهر تاریخی را بیشتر نمایان می‌سازد.

به نظر می رسد بروکسلیها مردم شوخطبعی باشند چون این شهر نماد مضحکی دارد! پسربچهای که با بی خیالی درحال ادرار کردن درحوض است! در سوی دیگر نماد مدرنیته شهر، اتمیم سازهای مدرن و فولادی است که مانند همتای پاریسیاش برج ایفل، ابتدا برای یک نمایشگاه به طور موقت ساخته شد و در کنار آن شهری زیبا از اروپای کوچک که ماکت مینیاتوری دیدنیهای شاخص اروپا را جملگی در خود جا داده است.

جدا از دهها قلعه تاریخی این سرزمین و زیباییهای مناطق جنوب و شمال بلژیک و شهرهای مرزی دو ملیتی این کشور، بروژ شاخصترین شهر توریستی این کشور است. شهری رویایی و افسونگر که گویی دست نخورده از قرن دوازدهم به یادگار مانده است! با خانههایی چنان ساده، زیبا و اصیل که انگار از نقاشی بچهها بیرون آمده باشند و پنجرههایی بزرگ و دلباز که هنرمندانه با تورهای دستبافت زیبا و ظریف دانتل که هنر دست هنرمندان همین شهر است آراسته شدهاند. تو گویی هر پنجره یک ویترین زیباست که نمایانگر حس و حال اهل آن خانه است. تورهای زیبا، آباژورهای رنگین و مجسمههای ظریف! و رودخانهای چنان پیچ در پیچ که حال و هوای گذر از کانالهای تودرتو و پیچ و خم رود زیر پلهای کوتاه و قدیمی ونیز را تداعی میکنند و قایق هایی کوچک مملو از گردشگران مشتاق با انرژی سرشار که سخاوتمندانه آن را با همه به اشتراک می گذارندش!

چه زیبا است گم شدن در کوچه و پسکوچه های سنگ فرش شده که انعکاس صدای سم اسبهای درشکههای قرون وسطایی در آنها میپیچد و لختی استراحت در زیر سایه درختان مجنون این شهر و در جوار کانال زیبا که منطقه قدیمی شهر را همچون نگینی در برگرفته است. گرسنهاید؟ پس نوبت وافل و شکلاتهای دستساز مرغوب و متنوع بلژیکی است! شکلاتهایی که همانند رویا در دهان آب میشوند! هشدار: ممکن است هرگز این طعمها را فراموش نکنید!

حتی اگر همه این شهر کوچک را پیاده متر کرده اید، باز هم هرگز فرصت تماشای آن را از بالا از دست ندهید. حتی اگر لازم باشد نفس زنان 336 پله نه چندان استاندارد برج و باروی قلعه بِلفری را 83 متر بالا بروید! نسیم روحنوازی، عرقتان را مادامیکه مشغول تماشای بناهای زیبا و کلیساهای نوک تیز و بلند با تمام آن ریزهکاریهای چرک قرون وسطاییشان هستید خشک خواهد کرد. هرچند باز هم این بناهای تاجدار رنگی رنگی در میانه این قاب زیبا و تماشایی هستند که در هیاهوی انرژی بخش میدان قرون وسطایی، به مانند الماس های خوش تراش بلژیکی می‌درخشند.

در نهایت پرده آخر این رویای کارت پستالی باید با کمی آرامیدن در تپههای سرسبز این شهر زیبا با دورنمای آسیاب های زیبای هلندی تکمیل شود تا آنچه از بلژیک به یادگار بماند قاب عکسی زیبا از ترکیب رنگهای گوناگون آن باشد.

خاطرات سفر به مکزیک(2019)-مکزیکوسیتی، بخش پایانی- کشتی های رنگی، بلوار ریفرما و صبحانه اشرافی!

  در فهرست جاذبه های شهر مکزیکوسیتی یه تصویر زیبا از قایق های رنگارنگ روی رودخونه حسابی خودنمایی می کنه.  واسه همینم صبح روز آخر اقامتمون عزم را جزم کردیم تا این بار به Xochimilco  و قایق های رنگی بریم.

 خوشبختانه خانوم راهنمای توریست مستقر در میدان زوکالو که روز اول دیده بودیمش، محل ایستگاه مترو اونجا را کاملا برامون مشخص کرده بود و طولی نکشید در مسیر خط 2 مترو به ورودی ایستگاه Tasquelia رسیدیم. اما اینجا دیگه مدل بلیت فروشی متفاوت بود و برای خرید بلیت ترن مقصد باید 3 پزو جداگانه پرداخت می کردیم.

 

برای همسفر شدن با ما و دیدن کل سفرنامه لطفا به ادامه نوشته مراجعه کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای همسفر شدن با ما و دیدن کل سفرنامه لطفا به ادامه نوشته مراجعه کنید.

ادامه نوشته

خاطرات سفر به مکزیک(2019)-مکزیکوسیتی، بخش چهارم- پوئبلا (پوعبلا) و زیبایی های وصف ناپذیرش!

  روزهای اقامت کوتاهمون در مکزیکو سیتی به سرعت در حال سپری شدن بود و ماهم با اکراه چار ای جز محدود شدن برنامه های بازدید و سخت گیری در انتخاب برنامه های روزانه فشرده مون نداشتیم. این شد که تصمیم گرفتیم در یک سفر یک روزه فشرده سریع بریم پوئبلا و تا شب برگردیم. چرا که گزینه اقامت یکشبه با باز و بسته کردن ساک و کشیدن اون این همه راه چندان توجیه پذیر نبود.

از ایستگاه San Lazaro که تقاطع دو خط B و خط یک مترو به حساب می یاد ترمینال اتوبوسرانی به مقصد پوئبلا قرار داره و شرکت های مختلف با قیمت های مختلف تقریبا هر 15 دقیقه یه ماشین به سمت اون شهر دارند.

بلیت رفت مستقیم از 196 تا 214 پزو قیمت داشت و جالب اونکه اگه برگشت را هم همونجا می خریدی فقط کافی بود 156 پزو بیشتر بپردازی و البته انتخاب ساعت حرکت برگشت هم بر عهده خودت بود.

با این مقدمه حدود ساعت 9 صبح در اتوبوس نسبتا مجهز بین شهری در مسیری نسبتا زیبا به سمت پوئبلا در حرکت بودیم.

برای دیدن باقی سفرنامه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای همسفر شدن با ما و دیدن کل سفرنامه لطفا به ادامه نوشته مراجعه کنید.

ادامه نوشته

خاطرات سفر به مکزیک(2019)-مکزیکوسیتی، بخش سوم- میدان زوکالو ، کاخ سلطنتی و ...

  آغاز بهار شد و ما بازم فیلمون هوس هندوستان کرد و یاد سفر افتادیم و حالا که به صورت مضاعف هم به دلیل بیماری کرونا و هم به جهت عضو کوچولوی جدید خانواده مون آقا نیکزاد عزیزمون که هنوز دوماهش هم نشده، امکان سفر رفتن نداریم. پس گفتیم بازم به قول این ضرب المثل معروف که وصف العیش، نصف العیش به سراغ ادامه سفرنامه مکزیک بریم.

صبح  یک روز بهاری با ترک رختخواب از اونجا که دیگه خبری از صبحونه نبود ، اولین کاری که کردیم ، پریدیم بیرون از فروشگاه نان فانتزی کنار هتل  چند مدل پیراشکی و شیرینی هوس انگیز خریدیم و تو همون اتاق بزرگ هتلمون جاتون خالی حسابی ته بندی کردیم.

 

 

اولین بخش از گردش روزانه مون به همین گشت میدون و مناطق اطرافش اختصاص داشت پس این بار با کمی وسواس بیشتر و فراغ بال از جاذبه های تاریخی که داخل ایستگاههای مترو به یادگار گذاشته بودن شروع کردیم.

ایستگاه مترو زوکالو بدون اغراق بزرگی به تناسب خود میدون داره و در این میون یک شهر فروشگاهی از اغذیه فروشی های خوش آب و رنگ گرفته تا کتابفروشی و ... همون زیرزمین تشکیل شده.

به خصوص اینکه حالا دیگه نوبت دختر کوچولومون نیکی بود که با دیدن مجموعه سری کتاب های سفرهای نیکی در پشت ویترین یه کتابفروشی سورپرایز بشه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای همسفر شدن با ما و دیدن کل سفرنامه لطفا به ادامه نوشته مراجعه کنید.

ادامه نوشته

خاطرات سفر به مکزیک(2019)-مکزیکوسیتی، بخش دوم- شهر تاریخی تئوتیهواکان Teotihuacán و فرازمینی ها

  در این دوران کرونایی که اکثر مسیرهای سفر مسدود شده حتی دل و دماغی برای شرح خاطرات گذشته هم نمونده. شما هم این تاخیر ما را به حساب همین بزارین. با همه این ها چون عادت نداریم کاری را ناتموم رها کنیم گفتیم بیایم سفرنامه مکزیک را تموم کنیم. حالا این شما و اینم ادامه ماجرا!

روز دوم اقامت در مکزیک با برنامه بلندپروازنه ای برامون شروع شد. اونم بازدید از شهر قدیمی 2000 ساله تئوتیهواکان Teotihuacán که یجورایی همون حکم تخت جمشید را برای مکزیکی ها داره در خارج از شهر مکزیکو سیتی. شهری بزرگ با وسعت بیش از 80 کیلومتر مربع در 40 کیلومتری شمال مکزیکوسیتی!

 

 

 

خوشبختانه به برکت سایت های پر و پیمون اطلاعات توریستی، پیدا کردن بهترین مسیر تا این شهر تاریخی چندان هم سخت نبود. برای همین هم با رسیدن به ایستگاه مترو ایستگاهش Autobuses del norte در خط 5 به ترمینال اتوبوس رانی با همین نام برسیم. ترمینالی نسبتا بزرگ تا حدودی به شکل دوار و نسبتا تمییز و مدرن. با دنبال کردن مونیتورهای شرکت های اتوبوس رانی و البته بازهم کمی پرسجو از مردم محلی داوطلب که تعدادشان هم چندان کم نیست، خیلی سریع منظور حاصل شد و 2 تا بلیت رفت و برگشت به قیمت 104 پزو ( کمتر از 6 دلار) خریدیم.

 

 

در روایتی دیگر که اخیرا در برنامه علمی ما و فرازمینی ها دیدیم، این مکان هم به مانند چندتا مکان باستانی معروف دیگه چیزی فراتر از توانایی های تکنولوژیکی دوران خود بوده و بخاطر اندازه بسیار عظیم، وزن بالا یا پیچیدگی بیش از اندازه، خارج از توانایی انسانها بشمار می فرایند. حتی، بعضی متخصصان ادعا می نمایند که سازندگان آن به مانند سازندگان مکان هایی چون اهرام مصر ، خطوط نازکا Nasca lines ، هرم گونونگ پادانگ (Gunung Padang) در اندونزی و ... از یک نوع دستور کار فرازمینی یکسان پیروی می نموده اند و این مکان ها را از دسته مکان های باستانی که توسط فرازمینی ها ساخته شدند، می دانند!

در واقع به نوعی فاصله و نحوه استقرار هرم ها نظم منطقی مانند زمین و سایر صور فلکی اطراف را به شکل شگفت انگیزی ترسیم می کنه که این موضوع با دانش آن زمان سازگاری ندارد! جالب اینکه برای اثبات ادعا اخیرا عکسی هم که به صورت تصادفی یک عکاس از هرم اصلی که هرم خورشید Pyramid of the Sun نام داره گرفته و دو شی شبیه سفینه بشقاب پرنده ها را نشان می ده و عکاس ادعا می کنه که چند لحظه بعد اون دو تا سفینه به یکباره ناپدید شدند! اخیرا باستان شناسان جیوه را هم در اطراف این منطقه پیدا کرده اند و وجود جیوه نشان می‌دهد این مکان اهمیت زیادی از لحاظ مذهبی یا سلطنتی داشته است. این اواخر روایت جالب دیگه ای هم شنیدیم و اون اینکه اگر سوار بر هوایپما از بالا به این شهر نگاه کنید، آن را به طرز اسرار آمیزی مشابه مادر بورد کامپیوتر با دو تراشه پردازش عظیم خواهید یافت؛ مقصود از پردازنده ها همان هرم های بزرگ شهر است: هرم خورشید و هرم ماه.

 

 

 

هرم خورشید که یکی از دو هرم مهم شهر است، بزرگترین ساختمان در تئوتیئواکان محسوب شده و در واقع به عنوان قلب این شهر باستانی شناخته می شود. در ورود به محوطه اصلی هرم خورشید بزرگترین بنای این شهر تاریخی است نمایان می شود. این هرم در حاشیه ی خیابان مردگان و در بین هرم ماه و نیایشگاه قرار دارد. هرمی بزرگ و مرتفع که ظاهرا نزدیک به دو هزار سال قدمت دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای همسفر شدن با ما و دیدن کل سفرنامه لطفا به ادامه نوشته مراجعه کنید.

ادامه نوشته

خاطرات سفر به مکزیک(2019)-مکزیکوسیتی، بخش اول- در مسیر راه، میدان زوکالو و گشت شهری منطقه قدیمی

عقربه های ساعت با گذر از 12 شب، حکایت از شروع یه روز جدید بهاری داشت و ما هم بسیار خسته و نیمه جون با تکیه بر صندلی هواپیمای مکزیکی اینترجت، بار دیگه به دنبال یه تجربه جدید در آمریکای مرکزی و لاتین بودیم.

با این حال همونجور که بارها گفتیم برای ما که بچه کوچیک داریم، برنامه ریزی برای سفر همیشه با نگرانی ها و قیدهای زیادی همراهه. از فاصله زمانی پرواز و تحمل بچه گرفته تا آب و هوا و ترس از بیماری و البته امکانات زیربنایی مناسب که بتونه گشت و گذار با کالسکه رو فراهم کنه! و بطور خاص در این سفر نگرانی از ناامنی های احتمالی در مکزیک و احتمالا بی برنامگی های شبکه حمل و نقل و ... یکم کار رو سخت تر هم می کرد. همه این ها باعث می شد تو اوج خستگی با هجوم این افکار خواب از چشممون بپره!

 

 

هواپیما آروم آروم از مرز کانادا وارد آمریکا شد و ماهم از اونجا که ظاهرا حالاحالاها نمی تونستیم پامون رو آمریکا بزاریم، مشتاقانه تلاش می کردیم تا در اون تاریکی ینگه دنیا رو تا حد امکان کشف کنیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

برای همسفر شدن با ما و دیدن کل سفرنامه لطفا به ادامه نوشته مراجعه کنید.

ادامه نوشته

نکاتی چند در سفر به آفریقای شمالی، تونس، و نیز سفر با کودک خردسال (2019)

این روزها با کلی پارامتر و قیدهای مختلفی که داریم دیگه انتخاب مقصد سفر برامون چندان آسون نیست. چراکه اول همه ترجیح می دهیم تنوع بیشتری رو تجربه کنیم و به همین خاطر می بایست مقصد جدیدی رو جدا از حدود 50 تا کشوری که قبلا سفر کردیم انتخاب کنیم و دیگر اینکه باید به فاکتورهای مهمی چون امکان گرفتن ویزا، امنیت و بهداشت (به خصوص برای سفر با کودک خردسال)، شرایط آب و هوا و امکانات زیربنایی و از همه مهمتر بودجه محدودمون فکر کنیم! 

این بار هم مقصدمون بازم یکم بلندپروازانه تر بود! یه قاره جدید دیگه اونور دنیا! آفریقا جایی که حتی قبل از به دنیا اومدن کوچولومون هم خیلی جرات تجربه کردنش رو نداشتیم! و البته دروغ چرا به همون دلایلی که عرض شد و به خصوص مسائل بهداشتی هنوز هم تصور سفر به بخش اعظم این قاره سبز و دوست داشتنی رو نمی تونیم بکنیم!

 

 

با این مقدمه فهرست انتخابمون محدود شد به منطقه شمال آفریقا که اونم خدا رو شکر عمدتا کشورهاشون مثل مصر و مراکش و الجزایر یا به ایرانی ها ویزا نمی دن و یا اینکه مانند لیبی و سودان و ...، درگیر جنگ داخلی و انقلاب و ... هستند که کسی جرات نکنه بخواد سفر کنه بهشون! پس فقط یه انتخاب می موند و اونم تونس زیبا و دوست داشتنی.

 

 

در دنیای کوچیک دوستان سفرنامه نویس که متاسفانه این روزها داره تعدادشون کمتر و کمتر میشه، دو سه تا سفرنامه نسبتا مناسب اما یکم قدیمی رو میشه پیدا کرد که تقریبا همشون از تونس به نیکی یاد کرده بودند و در ادامه با یه سرچ کوتاه در دنیای وبلاگنویسان خارجی، تقریبا مطمئن شدیم که تونس می تونه همون حلقه گمشده سفرهامون باشه.

و الان باید اعتراف کنیم بعد از تجربه این سفر کمتر جایی رو میشه در جهان پیدا کرد که مانند تونس بتونه مجموعه ای گوناگونی از جاذبه های گردشگری برای انواع سلیقه ها رو یکجا ارائه کنه. از طبیعت زیبا و جذاب مدیترانه ای گرفته تا دریا و تفریحات آبی و ریلکسیشن و جاذبه های تاریخی چند هزارساله و حتی بازار و جاذبه های خرید اونم به صورت سنتی و در آخر هم کلی غذاهای خوشمزه و مردم دوست داشتنی که با برخورد گرمشون تلاش می کنن تا حسابی بهتون خوش بگذره! به همه این ها باید هزینه های قابل قبول اقامت و خورد و خوراک و ... رو هم اضافه کرد که دیگه هیچ شکی برای سفر به شمال آفریقا باقی نمی ذاره!

 

 

و البته همونطوری که بارها گفتیم برای همه دوستانی که بچه کوچیک دارن، برنامه ریزی برای سفر همیشه با نگرانی ها و قیدهای زیادی همراهه. از فاصله زمانی پرواز و تحمل بچه گرفته تا آب و هوا و ترس از بیماری و البته امکانات زیربنایی مناسب که بتونه گشت و گذار با کالسکه رو فراهم کنه!

 

برای دیدن کل اطلاعات این سفر لطفا به ادامه نوشته مراجعه شود.

 

عکس از اینترنت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای دیدن کل اطلاعات این سفر لطفا به ادامه نوشته مراجعه شود.

 

ادامه نوشته

خاطرات سفر به کره جنوبی(2018)- سئول- بخش سوم- برجN، خ تهران و برج سامسونگ و یادبود شهدای جنگ(پایان)

در آخرین روز اقامتمون در سئول به لطف زمان پرواز دیرهنگام شرکت هواپیمایی امارات و فرصتی که تا غروب داشتیم چی می تونست جذابتر باشه از دیدن خیابون تهران و باقی ماجرا!

برای دیدن خیابون تهران سئول باید به نواحی جنوب شهر می رفتیم. البته وقتی می گیم جنوب شهر منظور محله فقیر بی کلاس شهر نیست! در واقع خیابان تهران در منطقه  گانگنام سئول قرار داره که یکی از مهمترین و تجاری ترین خیابون های با کلاس این شهر به حسابر می یاد که به دنبال سفر شهردار وقت تهران به سئول در سال 1353 نام گذاری شد. و جالب اونکه برج های سه گانه یا سه قلوی سامسونگ هم در این خیابون قرار داره.

 

 

 

در همون ابتدای کار با دیدن نام تهران برروی تابلوی خیابون حس خوبمون تکمیل شد و از اینجا به بعد با اعتماد به نفسی بیشتر در امتداد مسیر پیش رفتیم. سوز سرما بیشتر شده بود و عملا به جز چشمون جایی رو باز نذاشته بودیم. فقط یکی دوباری به بهانه پرسش آدرس سمت رهگذران خیابونی رفتیم که البته برخیشون با دیدن ظاهر پوشیده و کمی ترسناک ما یجورایی ترسیدن و وارد مذاکره نشدن! هرچند با کمال تعجب اون یکی دونفری هم که پاسخگو بودن حتی با شنیدن نام بزرگترین شرکت کره ای یعنی سامسونگ هم فقط با دهن باز پاسخ منفی می دادن. تا اینکه خلاصه هرجوری بود خودمون با پیاده روی در امتداد خیابون مسیر برج های مرکزی سامسونگ رو پیدا کردیم.

نمی دونیم چقدر باید هزینه کرد تا بشه اینجور بر ذهن هزاران نفر بازدید کننده و گردشگر خارجی سئول تاثیر گذاشت که هر روز برای دیدن برج های عظیم سامسونگ مرکز سامسونگ لایت در خیابون تهران می یان. حسابش رو بکنین نام تهران در یکی از مهمترین مراکز گردشگری و تجاری سئول می درخشه!

 

 

 

 

حوالی ظهر چه می تونست جذابتر باشه از دیدن نمای شهری سئول از بالا! این شد که به سمت پارک و تپه نامسان در مرکز شهر سئول رفتیم. پارکی با ویژگی های یه پارک کوهستانی – جنگلی که از سال 1980 میلادی با این ابتکار جالب یجورایی با ساخته شدن این برج با معماری معمولی با نام برج N سئول شناخته می شه و با ارتفاع 236 متری اش که البته باید به ارتفاع تپه نامسان که خودش بیش از 240 متر ارتفاع داره اضافه بشه، از بیشتر مناطق مرکزی شهر قابل رویته.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای همسفر شدن با ما و دیدن کل سفرنامه لطفا به ادامه نوشته مراجعه کنید.

ادامه نوشته

خاطرات سفر به کره جنوبی(2018)- سئول- بخش دوم- لوته تاور، غذاهای کره ای

در عصر یکی از روزهای سرد زمستونی سئول هنگامیکه کار اون روزمون کمی زودتر تموم شد به دعوت میزبان کره ای فرصتی دست داد تا یکی دیگه از جاذبه های جدید گردشگری شهر رو ببینیم. برج زیبا و خوش تراش لوته تاور که یجورایی نماد مدرنیتیه شهر سئول به حساب می یاد!

 

عکس از اینترنت

در واقع این برج با 555 متر ارتفاع و  123 طبقه یجورایی برگرفته از طرح خوش رنگ و لعاب سرامیک های سنتی کره است که در طبقات اول تا ششم به صورت مرکز خرید تجاری مورد استفاده قرار گرفته و تا طبقه 60  واحدهای اداری قرار دارند و نهایتا با خوش ذوقی طراحان، یک هتل لوکس طبقات فوقانی این برج عظیم رو تشکیل می ده. با این حال طراحان فکر مردم عادی و گردشگران رو هم کرده اند و مثل برج های مشابه در سایر نقاط دنیا، بالاترین بخش برج برای بازدید عموم طراحی شده.

رود هان که شهر سئول را به دو قسمت تقسیم میکند، یکی از بزرگترین و پرآب ترین رودخانه های دنیاست که امکان کشتیرانی رو هم فراهم می کنه. با هفت پل زیبا و با نورپردازی فوق العاده چشم نواز دو طرف رودخانه را بهم متصل میکند.

 

 

در طرف دیگه برج شهربازی لوته و آسمون خراش های اشرافی شهر هم خودنمایی می کنه. جایی برای سکونت مردم  پولدار شهر.

 

 

 

چه زیباست منظره غروب آفتاب از بالا!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای همسفر شدن با ما و دیدن کل سفرنامه لطفا به ادامه نوشته مراجعه کنید.

ادامه نوشته